نامه ها یک روز بادبادک میشوند :)

آسمانـ سبز پر رنگ ...

نامه ها یک روز بادبادک میشوند :)

آسمانـ سبز پر رنگ ...

الهی !
قد انقطع رجائی
عن الخلق
و " انت " رجائی

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام ...

...
..

قرار نیست هرچیزی که مینویسم عین حقیقت باشد !
اینجا من نیست :) مطمئن باشید
مینویسم پس هستم

دارم فکر میکنم چی شد که من بی هدف ترین شدم ؟! اون آرمانایی که هممون یه جوراییشو داریم که اسمش نشد هدف ... نشد شوق زندگی ... هدفای کوچیک تر ... تو دست تر و بغلی تر! باور کنین ما آدما با هدفای ریزتر زنده ایم تا با اون دونه درشتاش ... 

ولی اینکه من انقد خودمو گم کردم اصلا درست نیست ... 



* خانم آیدا کاش راهی برای جواب دادن به نظر خصوصی بی آدرس و نشونیتون داشتم!

  • کبوتر خاتون

دیشب خواب میدیدم یکی بهم میگه تو دیگه نباید خودتو ببینی

تو آینه نگاه کن و چیزی نبین

و من توی آینه نگاه کردم

خودم بودم

اما خودمو ندیدم ...

ترسیده بودم ... دوباره نگاه کردم ... کمتر شده بودم ... 

همون صدا گفت باید بیشتر بتونی 

از خواب پریدم! ...


همون لحظم انگار داشت غرور منو میگرفت که خودمو تونستم نبینم

بیدار که شدم حالم از این “من” به هم خورد ...


#صرف‌ثبت‌ماجرا

  • کبوتر خاتون

چه کلاهی به سرم رفت ، کبوتر بودم 

یک نفر آمد و با شعبده خرگوشم کرد 


#کاظم_بهمنی


  • کبوتر خاتون
به نظر من تمام زنان یک سری ژن های خوب مشترک دارند ! یک سری روحیات خاص ... از بدو تولد خودشان را بروز میدهند ... از قبل تولد حتی! لگد های آرام تری به شکم مادرشان میزنند! از لحظه ی تولد هم مادام العمر درگیر دلسوزی و مادرانگی برای اطرافیانند ... حتی اگر مثل من مثال نقض عروسک بازی دخترها بوده باشید و در تمام دوران طفولیت با هیچ عروسکی نتوانسته باشید رابطه ی عاطفی برقرار کنید ، باز هم خاله بازی را رها نکرده اید و دو دستی به نقش اکرم خانم بودن و داشتن سه تا بچه ی قد و نیم قد و همسر اصغر آقای سبزی فروش بودن که از قضا خواهرتان در آن ایفای نقش میکرده و یا به نقش خود اصغرآقا چسبیده اید!! خاله بازی ها هم درونش پر بود از حس مداوا و مدارا و مادرانگی ... اما این ژن خوب های مشترک ما بانوان محترم هرکدام در موقعیت خودشان باید بروز پیدا کنند ، یعنی اگر شما محیط و بسترش را پیدا نکنید شاید یک سری از این خصوصیات در درون شما سربسته بماند تا آخر هم پیدایشان نکنید ! این همه مقدمه چینی کردم تا به این برسم که من این روزها با یکی از این ویژگی ها که به تازگی خود را درونم بروز داده دست و پنجه نرم میکنم ! همه ی مادر ها و خانم ها را دیده اید که یک سری روش و راهکار برای “خوددرمانی” و “بقیه اعضای خانوادشان درمانی” دارند! یعنی از قرص و دوا و گیاه سنتی برای رفع دل درد تا سرطان مجرای کلیه را از بَرَند!!! از قضا این روز ها که کمى بیشتر از خانمِ خانه بودنم میگذرد با گوشت و پوست و استخوانم تمام مادران و زنان سرزمینم را در این مسئله درک میکنم! چرا که ناخوداگاه مدام به دنبال مسائل پزشکى و سلامت از نوک ناخن شست پا تا منتهى الیه موهاى فرق سر یک انسان هستم و به صورت کاملا خودجوش در مورد قرص ها و ویتامین هاى مختلف تحقیقات گسترده اى را انجام میدهم تا بتوانم بزرگ ترین نعمت یعنى سلامتى را در خانواده ى کوچکمان برقرار کنم !!! میبینید؟! حتى میتوانید از این پست این نتیجه را بگیرید که هرکس را در شرایط خودش قضاوت کنید و تا جایش قرار نگرفته اید زیان در دهان نچرخانید😒 از این نکته که بگذریم دوباره به بحث ژن هاى خوب خانم ها میرسیم ! و اینکه اگر ما خانم ها با ظاهرسازى هاى مسخره ى امروزى که فریاد "مرد و زن در همه چیز یکجور و یکسان هستند" هم نوا و هم سو شویم و مدام بخواهیم اداى رفتارى را دربیاوریم که مطابق با جنس لطیف و حساس ما نیست ، جدى ترین صدمه اش را خودمان میخوریم چرا که تمامى ژن هاى خوب خودمان را سرکوب کرده ایم تا به چیزى برسیم که خودمان هم دقیقا نمیدانیم چیست !!!!!!!!!
  • کبوتر خاتون

دو روز پیش یک پسر دانشجوی ترم سوم حقوق دانشگاهمان صبح از خواب بیدار شد، حتما از همان ابتدای روز در فکرش تمام خاطراتش داشت دوره میشد ، حال بدش مدام به سلول هپایش رسوخ میکردند ، سیگار کشید پشت سیگار ، کاغذ کوچکی برداشت و چیزهایی که لازم بود تا همه بدانند را نوشت ... به آسمان نگاه کرد و حتما خاکستری ترین حالت ممکنش را دید ... کلاس اول را با کسالت شرکت کرد ، سیگارهایش تند تر دود میشدند ... کلاس دوم را نشست ... جزوه نوشت ... جزوه هایش را مرتب کرد ...داخل کیفش گذاشت ... از کلاس به سمت پشت بام دوید ... قفل را شکست و دوید ... و دوید ... و دوید ... 

دو روز پیش یک پسر دوید و دوید اما به خدا نرسید ...

دو روز پیش دانشگاه

در سکوتی فرو رفت

و عزادار سکوت مدامش در برابر فریادهای بی صدای پسرک شد ...

دو روز است که بهشتی عزادار شده و هنوز صدای سقوط از پشت بام دانشکده ی حقوق به گوش میرسد ...

  • کبوتر خاتون
میدونی ... رانندگیم مثل آشپزی میمونه ... اولش آدم هِى از کاربلدش کلى سوال میپرسه .. بهش چقد آبلیمو بزنم؟ ... دنده رو کِى عوض کنم؟ ... الان باید درشو ببندم ؟... کلاچو چقد نگه دارم ؟... اما از یه جایى به بعدش باید تنهایى برى توو میدوون ... از هرکى هرچى پرسیدى و فهمیدى و یاد گرفتى بسه ... باید خودت یه تنه برى توو میدون ببینى چقد عرضه دارى؟! اصن مرد عملى؟! میتونى تنهایى از پسش بربیاى ؟! تا کم کم راه بیفتى ...
درست مثل زندگى ... تا یه جایى هى میپرسى ... میفهمى ... یاد میگیرى ... درس میگیرى ... از یه جایى به بعد اون درسا رو باید پس بدى ! ... اونم یه تنه !... هرچقد بنده و شاگرد و راننده و آشپز با استعداد تر و بهتریم بوده باشى انگار امتحانت سخت تر میشه که آب دیده تر شى ! زندگى رو قشنگ تر و خوش دست تر بتونى ادامه بدى ...
کسى چه میدونه ؟! شایدم اگر انقدررررر شاگرد و یاد گیرنده ى همه چى تمومى بوده باشى و حواست به همه جاى کارت بوده باشه ، یه دفعه بگن امتحان لازم نداره ... قبول ... پاى برگتو امضا کنن ...
  • کبوتر خاتون

یه بیت شعر مینویسین ؟ :)

  • کبوتر خاتون

شدى اینطورى که دیوونه بشى ... بزنه به سرت ... یهو از کنج مبل که کز کردى بپرى همه ظرف و ظروف و در و دیوار و کاسه بشقابارو توو سر و صورتو و دک و پوزت خورد کنى ،یه چند تا فریاد که نه ولی عررربده بکشى ،به نفس نفس بیفتى ، دنیا دور سرت بچرخه و چرخ و فلک بزنه ، یه چند موردى ضرب و شتم و درگیرى هم با خودت و افراد دور و برت داشته باشى و بعد ببینى هنوز نشستى همون کنج مبل و فقط زل زدى به صفحه ى خاموش تلویزیون که همین چند دقیقه پیش یه گلدون وسط ال سیدیش شیکونده بودى؟!!! شدى اینطورى که من شدم و دارم میگم؟! 

شدى اینجورى که همه ناراحتیاتو نگرانیاتو دلهره هاى غمباد شدت ، مثل یه کورک سر باز کنه و بترکه و چرک و خون تمام حال و اوضاعتو بگیره؟!

انگار اینجور وقتا یه دیازپام فقط کارسازه و فردا شروع دوباره روز از نو و روزى از نو ...

  • کبوتر خاتون

اون موقع که "نسیان" تقسیم میشد

من جزء "انسان" محسوب نمیشدم

قطع به یقین !

  • کبوتر خاتون




هرسال به طرز عجیبى منتظر اومدنت بودم

هرسالم اتفاق خاصى نمى افتاد

اما من چشم انتظار رسیدنت میموندم

تا اینکه دیدم زیادى دارم بزرگ میشم

هِى بزرگتر ... سر به راه تر ... سر به زیر تر

ولى خب :) ...

  • کبوتر خاتون

نامه اى به #رییس_جمهور_منتخب_مردم

آقاى ر*و*ح*ا*ن*ى شرمنده که نامه رو طولانى نوشتم اما حق مطلب ادا نمیشد توى چند جمله و چند خط کوتاه!

جناب امیر بى گزند 

و حلواى قند 

و لطف بهار 

و بنفش خوشرنگ 

و اى شفتالو 

اى آلبالو

اى باقلوا

اى حلوا !!!!!

ممنون که خودتونو روز به روز بیشتر از قبل به ما نشون میدین و خدمات وعده داده شده رو به ما مردمتون به نحو احسن ارائه میدین

ممنون که سایه ى جنگ رو از سرمون برداشتىین :) ما خشونت طلبانِ ضدِ اتحادِ لایعقل از امنیت و آرامش بدمون میاد آخه! از کشته شدن و ریخته شدن خون جوونامون،هم وطنامون ، هم مٓسلٓکامون انقدر شاد شدیم که هِى قند تو دلمون آب میشه دوباره یه جا داعشى پژاکى چیزى حمله کنه ما با دممون گردو بشکنیم که آخجون یه جنگ دیگه!هورررا بدوییم بریم دفاع کنیم!اى دارن ضایع میشن! بذار اینا ضایع شن جوونامون بمیرن عِب نداره که !مدافعاى حرمم که از ما بدتر! میرن اونجا عشق و حال !آقاى کرباسچى درد کشیدن ، یه چیزى میدونن که میگن دیگه لابد!

شمایى که دایه ى مهربان تر از مادرین واسه ما آخه ! تحریمارو برمیدارین هِى و هى! رونق اقتصادى میدین به مملکت و بیکارى رو نابود میکنین :))) چقد خوبین شما آخه :)  ملک سلیمان فداتون شه الهى 

بعد راستى شنیدم امروز مشکل بین شیعه و سنیم که حل کردین شکر خدا :) طبق بیانات شکربار و وحدت آفرین و تحریم لغو کنتون که فرمودین :

"امیرالمؤمنین مبنای ولایت و حکومت را نظر مردم و انتخاب مردم میداند. گفت هرکسی که شماها او را برگزینید من هم اطاعت میکنم. "

دیگه دردمون چیه حضرت والا مقامِ منتخب مردم

حضرت زهرا هم (نعوذبالله)باید با این درک شما آشنا میشدند تا جان مبارکشون رو فداى امر ولایت نکنن آخه تصدق ریش هاى خضاب به الوان نیلگون و نقره ایتون بشن داعشى ها! چقدر خردمندانه سخن بر زبان میرانید آخه!

چطوره بیایم با همین اکثریت مردم امام زمانى هم (نعوذبالله) براى خودمون دست و پا کنیم

آخه دیگه مبناى ولایت رو شخص شخیص شما که میزان و مبناس مشخص کردین! ما بى شعورانِ نمک به حرومِ منتقدِ به دولت بى جا کردیم اگر حرفى روى حرف شما بیاریم!اون بلندگویى که به طرفمون پرت میشه حقمونه!

حضرت عٓمامه به سرِ عبا به تن! یادم رفت یادى کنم از ربنایى که دم افطار ها پخش نشد! این جناب شجریان هم از آن بلاچه هاى روزگار بودا:)) دل بى نواى مارو عادت داد به صداشو بعد تنهامون گذاشت و باهامون کات کرد:) گفت صدامو پخش نکنین! گفت اینا از ١٤٠٠سال پیش با هنر مشکل داشتن !همش میخواستن به چش بیان حسودیشون میشد! آخه پادرمیونى هاى شمام افاقه نکرد که!ایشون با پیغمبر خدا (نعوذبالله) از همون سالا کات کرده بودن صحبت این یکى دوروز نبود که!فقط اسم بدنومیش موند واسه دل ما:))

خلاصه که ترامپ قربون قد و بالا و دستاى لرزون شما بشه

من که بهتون راى ندادم

ولى اون اکثریت مردم که منتخبتون کردن حتما پیش خدا و وجدانشون به شما راى میدن !آخه آنها بر همان عهد که بستن هستند 😌


#نامه_نگارى

#سى_یا_سى 

#رى پست کانال



#قدرت_لیو_در_دستان_شماست 😊

  • کبوتر خاتون

امتحانِ سخت فرداى شب قدر.

امتحان سخت فرداى شب قدر ساعت هشت صبح.

امتحان سخت ساعت هشت صبح فرداى شب قدر بعد از اعتراض ها و نامه ها به ساعت نُه موکول شد.!!!

براى نامسلمونیتون همینقدر کافى نیست؟!

  • کبوتر خاتون

  • کبوتر خاتون

انگار گـــٓرد دلتنگى و بغض پاشیده باشند روى دلم، تو انگار کن یک غم عجیب چمبره زده دور قلبم و وِل کن نیست و هِى فشار میدهد و دلم را تنگ و تنگ تر میکند

ترس از دست دادن انقدر سخت است که تا سلول سلول استخوان هایم نفوذ کرده و میسوزانتشان

عجیب ناخوشم ... ناخوشم از دیروز و آن دوازده نفرى که امروز سر سفره ى خانواده هایشان نیستند

دلم به هق هق میفتد وقتى که دخترک جوان تازه نامزد شده را میفهمم که دلبـر و دلـدارش را دیروز از او گرفتند ... مادرش ...

آخ که چقدر درد دارد صبح که پدرت ، همسرت از خانه بیرون مى آید با هزار فکر و امید چشم به راهش باشى ، نور قلبت براى آمدنش سو سو کند و به جاى خودش خبر شهادتش نصیبت شود ... شهید باغبانى که با خون خودش گل هاى باغچه اش را آبیارى کرد.

و چه خوب گفتند آقایمان امیرالمومنین(ع) که ما قدر نعمت سلامت و امنیت را نمیدانیم مگر به از دست دادنشان!

خانه ى ذهنم بهاری نیست ... 

به دور از هر جنجال سیاسى

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست ...





هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشقــ

نثار ارواح پاکشان

  • کبوتر خاتون

همیشه اینکه انقدر اتفاقاى دوست نداشتنى و رفتاراى سرد و اذیت کننده یادم بمونه و خوبیارو بشوره ببره پایین

منو ترسونده ، زیادم ترسونده 

این درسته که آدم از هرچى بترسه سرش میاد ...


* تا نشنود دل دارِ من ...

  • کبوتر خاتون

  • کبوتر خاتون
دو سال شد که اینجام :)
خیلى ممنون از خودم که هنوز هستم! و ادامه میدم ... 
٥/خـــرداد/٩٤

پاورقى : میخونمتون اگه حال حرف زدنى برام دارین :)
  • کبوتر خاتون

این حال و روز نامیزونتم میگذره ...

  • کبوتر خاتون

راستى این استاد اخیر گفت که سه نقطه گذارى ها در متن بى معنى و پوچند!پس چرا من انقدر این سه نقطه هاى معنى دار را دوست دارم و هى سه نقطه هاى نوشته هایم بیشتر میشود؟...

بگذریم ...

القصه اینکه دلتنگم و این بار ... میل سخنم هست!! 

پنج ساله ام و نشسته ام پشت فرمان بنز سبز رنگ باباجون... فاطمه کنارم نشسته ... صداى مرغ و خروس ها از توى حیاط مى آید ... ما هم خاله بازى میکنیم ... من پدر خانواده ام و همه ى بچه هایمان پشت نشسته اند ، مامان و بابا و بقیه مستِ هواى بهارىِ شمال توى ویلا خواب و بیدارند و کسى حواسش به ما نیست ... حس قدرت میکنم و شاسى کنار فرمان را میکشم ... حواسم نیست که پنج ساله ام! ماشین به حرکت در مى آید و من و فاطمه هم میترسیم و هم ذوق میکنیم ... انگار رویایمان به بیست ثانیه ام نمیکشد و با در حیاط تصادف میکنیم ... همه از ویلا بیرون میریزند ... بقیه اش مهم نیست ... مهم آن حس قدرتى بود که من موقع کشیدن ترمز دستى ماشین داشتم و هیچ کس حواسش نبود ... شبیه نگاه هاى یواشکى که به تو میکنم و هیچکس حواسش نیست ... شبیه وقتى که نگاه هایمان باهم تصادف میکند ... بقیه اش مهم نیست ...

  • کبوتر خاتون

پس دقیقا چى هستید؟!

یه مقداراز دنیاى کوچک امنى که واسه خودتون ساختین خارج شین! 

اینجورى شاید جهان جاى بهترى بشه ...

مرسى . آه 



پاورقى :"دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست" شهید آیت الله مدرس

  • کبوتر خاتون

  • کبوتر خاتون

میبینى؟اون حفره ى هول آور گوشه ى قلبم اذیتم میکنم ! "تو" رو چطور؟

حال عجیبى ندارم ... یه روتینِ روزمره ى کنج خلوت گزیده شدم که نه گِرْیٓم هیجانى داره و نه خندم ! جالبه نه؟! میشه به عنوان یه پدیده ى نوظهور در جوامع "خوشى زدگانِ زیر دل " بیانم کرد ... :) یا میشه انقدر منو از نزدیک دید و جزئیاتمو حس کرد که بشه فهمید این بى هیجانى از یه نواختیه ! از کاراى مسخره ى هرروزست ! به خاطر یه دانشجوىِ خانه دارِ متاهلِ متفکرِ متشخصِ همسرِ فرزندِ عروسِ خواهرِ جارىِ زن برادرِ نوه ى خواهرزاده ى برادرزاده ى فلانِ بیسارِ بهمان بودنِ صرفه! میشه ازم خیلیم دورتر بود ... جورى که منو یه آدم ناشکرِ نمک نشناس دونست که براى لحظه لحظه ى نفس کشیدنش به جاى سجده ى شکر ، کُنج غم گزیده و یه کافر کفرانِ نعمت گوىِ تام دونست :) کاراى مسخره ى توى فیلما رو بیاریم تو زندگیمون چى میشه؟ اینکه دو لقمه کمتر بخوریم اما دو ساعت بیشتر گپ بزنیم،فیلم ببینیم،قدم بزنیم،یه کوه بریم،توى حموم آواز بخونیم،هیجان داشته باشیم،سورپرایز کنیم سورپرایز بشیم ، از کتابایى که خوندیم برا هم تعریف کنیم،از خستگى نگیم ، چشامون بخنده ،یهو دلو بزنیم به دریا و کوه و جنگل و بیابون ، انقد سیستمى فکر نکنیم ... انقدر نخوایم منطقى بریم جلو ! دلمونم حرف داره!همه چیز درست پیش نره!اصن ما بهترین نباشیم! اما خودمون باشیم! به خاطر "زندگى" زندگى کنیم ... نه به خاطر درس و کار و این و اون! به خاطر خدا ... به خاطر "هم" زندگى کنیم ...

میبینى؟ این چار تا خط منو از خودم متنفر تر میکنه!ترسوترم میکنه! "تو" رو چطور؟

  • کبوتر خاتون

میخوام اداى خوبا رو دربیارم و غصه هامو قصه نکنم براتون ... 

اینه که کم حرف شدم و آروم ... 

بذارین پاى افسردگى بهارى که نه حال ریخت خودمو دارم و نه حوصله ى نِق نِق بقیه رو :)

حالم خوبه و اینو فقط خودم میفهمم و همین :)


  • کبوتر خاتون
من از این کتاب همونقدر لذت بردم که از خوندن فلسفه و عرفان لذت میبرم ...یک حس خاص وصف نشدنی که  به آدم نگاه دیگه ای میده ... برای توضیح بعضی اصطلاحات فلسفى  که در کتاب اومده اشکالاتى وجود داره که به خاطر نثر بى عیب و نقص و داستان پردازی عالى جناب ابراهیمى قابل چشم پوشیه ... برای خوندن این کتاب کمى تسلط به اصطلاحات و تاریخچه ى فلسفه لازمه وگرنه کمى گیج کننده میشه ... در آخر باید بگم که  از دسته ى کتاباییه که یه بار خوندن کمشه و مطمئنا هرموقع که حال خوبى نداشتم سراغ ملاصدراى جان و زندگى قشنگش توى این کتاب میرم :) فقط کاش طولانى تر بود ...

#مردى در تبعید ابدى ؛ نادر ابراهیمى
  • کبوتر خاتون

ازدواج چیز عجیبیه ... از لحظه ای که واردش میشی شرایطت کلا تغییر میکنه ... مطابق با شرایط ; نوع رفتار و مسئولیت هاتم عوض میشه ... از هر جنبه ای میشه نگاهش کرد ... یکی میگه خیلی مسئولیت گردن آدم میندازه و سخته و بذار تا جوونیم حال کنیم و رها! باشیم ... یکی دیگه به عنوان یه وظیفه ی انسانی نگاهش میکنه و یکیم ممکنه فقط جهت تنوع یا صرفا به خاطر ترس از تنهایی تن به ازدواج بده ... اما به نظر من  ازدواج علاوه بر اینکه خیلی مسئولیت داره و اتفاق بزرگی توی زندگی ایجاد میکنه به همون اندازه توی رشد و تعیین مسیر و سوگیری به سمت هدفی که باید توی زندگیمون داشته باشیم کمکمون میکنه ... هیچ کس نمیتونه منکر سختیا و پیچ و خمایی که ازدواج برای آدم میاره بشه ... نباید به ازدواج با یه دید آرمان گرایانه نگاه کرد ... اما اینم نباید فراموش کرد که هیچ شیرینی و زیبایی و خوشبختی بدون سختی به دست نمیاد ... که اگر هم بیاد سریع از دست میره و تلخ تر از زهر میشه ...

و مهم تر از اون اینو نباید فراموش کنیم که " لقد خلقنا الانسان فی کبد " ... :)

خودمونو از ازدواج نترسونیم !

اینکه حالا بذار خوش باشیم و زندگی کنیم بهانه ی خوبی برای ازدواج نکردن نیست :)) بعد از ازدواج "زندگی" معنی قشنگ تری میگیره

پاورقی : این مطلب در مورد یک ازدواج خوب خدایی صدق میکنه و لاغیر

پاورقی : توی دفترچه خاطراتم نوشته بودم از وقتی ازدواج کردم خوردن و خوابیدنمم هدفدار شده ..... 

#ری پست

  • کبوتر خاتون

دیشب که دم پنجره های خانه ایستاده بودیم تا ساعت قرار برسد ،  یک حس سرد تنهایی و غربت و کهنگی سی و هشت ساله توی رگ هایم وول میخورد ... مثل یک مار که دور گردنم بپیچد داشت خفه ام میکرد ... ساعت که نه شد فهمیدم محل زندگی مزخرفی داریم ... حس غربت بیشتر شد ... الله اکبر محکمش را که فریاد زد دلم لرزید ... از صدایش صدایم محکم شد و الله اکبر دوم را گفتم .... الله اکبر سوم و چهارم و بقیه را محله مان شروع کرد! انگار که خاک ترس غربت را رویمان پاچیده بودند و با صدای "او" دل همه محکم تر شد :) ... 


  • کبوتر خاتون

  • کبوتر خاتون

میدونی 

از یه جایی به بعد دیگه این دل ،"دل" نمیشه ...

بذار بره هرجا خواست ... هرجا "دلش" خواست ...

  • کبوتر خاتون

قبل از هرچیز اینکه میخواستم این پست ها رو رمز دار بذارم 

اما گفتم شاید دو نفر بیشتر بخونن و براشون فایده داشته باشه

از این به بعد یه سری مطالب با این عنوان ، گاهی پست میذارم

 و البته یک سریش تجربه است و یک سریش مطالعات و چیزهاییه که دیدم و مربوط به رشته ی تحصیلم میشه

امیدوارم فایده ای داشته باشن 

  • کبوتر خاتون


‏‎قَالَ إِنَّمَا أشکُو بَثِّی وَ حُزنِی إِلَی اللهِ...


  • کبوتر خاتون