نامه ها یک روز بادبادک میشوند :)

آسمانـ سبز پر رنگ ...

نامه ها یک روز بادبادک میشوند :)

آسمانـ سبز پر رنگ ...

الهی !
قد انقطع رجائی
عن الخلق
و " انت " رجائی

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه ام ...

...
..

قرار نیست هرچیزی که مینویسم عین حقیقت باشد !
اینجا من نیست :) مطمئن باشید
مینویسم پس هستم

۴ مطلب با موضوع «قدم قدم تا خدا» ثبت شده است

- آقا این سرویس چینی کجاییه؟ تکیه یا سرویس؟  قیمتش چنده ؟

+ اوه! بله خانم ! اینا از کارای پر طرفدارمونه واقعا شیک و لوکسه ! آمریکایی اصله فیلان مارکه که الان حرف اولو میزنه ... کناره هاشو با آب طلای بیست و چهار عیار طرح زدن .... قیمتش هم ناقابل فلان تومنه 

- ایرانیشو میخوایم ! کدوم سرویساتون ایرانیه؟

+ o.O اون طرف تشریف بیارین ، اینجا هستن

- اینا چطورن؟ کاتالوگ داره طرحاشو ببینیم ؟ قیمتش چنده ؟

+ قیمتش فلان تومن ! پسند کردین منو صدا کنین ...

 (و رفت در حالیکه هیچ حس خوش چند لحظه ی قبل را نداشت!!!! )



پاورقی  : حداقل انقدر رفتار متمایز نشون ندین ! حداقل تر به کارگر مملکت خودتون احترام بذارین ! 

حداقل ترتر اینکه نذارین کسی که میخواد ایرانی بخره دلسرد بشه ... !


پاورقی پریم : کاری به آب طلای دور ظرفاش ندارم که اشکال شرعی برای خوردن غذا توش شدیدا وارده ! اینکه پولمون بره تو جیب جایی که ممکنه برای کشتن یه سری آدم مظلوم خرجش کنه اشکال شرعیش شدید تره قطعا! اون خون آریایی تو رگاتون اگه به جوشه !! (:دی) چرا نمیخوایم خیرمون به هم وطن خودمون برسه نه یه غریبه؟!!!


پاورقی زگوند : از بحثای شعاری بالا که این روزا همه ی سعیم اینه که عملیش کنم ، بگذریم ، به بحث جهیزیه و جاهاز چینون و جاهاز بینون یه سری میرسیم که فقط دنبال مارک و برند و چیزی که چشم پر کن تر و دهن پر کن تره هستن ! اونجاییش که از ترس یه سری خاله زنک و عمو مردک (استاد فلسفمون همیشه این دوتا اصطلاحو مقابل هم میگه! ) که از شدت کوته فکریشون حتی بشقابای چینده شده ی روی میزو برمیگردونن تا مارکشو واضح به ذهن بسپرن تا خدایی نکرده چیزی جا نیفته!!  میرن فلان مارکا و برندارو میخرن و میچینن و میذارن ... اونجاییش که فلسفه ی اصلی جهاز که راحتی بچه ی خودشونه نه ناراحتی و حرف مردم ، فراموش کردن کلا ... اونجاییش که فقط یاد گرفتیم داشته ها و نداشته هامونو به رخ هم بکشیم نه اینکه واسه خدا و بعد خودمون زندگی کنیم ... هستم که میگم ... دیدم که میگم ...


و در آخر : منو متهم به هیچ چیز نکنید! :) 

اینکه شرایطش باشه و خودمون نخوایم ، اونه که با ارزشه


  • کبوتر خاتون
آخ که چقدر شرمندم ... شرمنده به خاطر تک تک ثانیه های نفس کشیدنم
بودنم ... این بودن بی فایده ی بی حاصلم
شدم نمک زخم ...
شدم درد بی درمون ...
شما کی بودین؟ کجا رفتین؟ مگه نه اینکه هم سن و سال ماها بودین ... 

+ پیوست : شهدا شرمنده ایم ...
  • کبوتر خاتون

کاش میشد 

نیمه های شب 

قرآن را از روی سرم برمیداشتم

دستت را روی سرم میگذاشتی

آرام نجوا میکردم :

بالحجه ... بالحجه .... بالحجه ...


+ پیوست : از من نیست که ... 

  • کبوتر خاتون

بخشیدمش :) ... به خاطر تک تک حسای بدی که توی دل و ذهنم ازش داشتم ... حلالیت طلبیدم


+ پیوست : حلالیت ...

  • کبوتر خاتون